حرف دل
اگر دیوار نبود نزدیکتر بودیم, همه وسعت دنیا یک خانه می شد
و تمام محتوای سفره سهم همه بود
و هیچ کس در پشت هیچ ناکجایی پنهان نمی شد
سمفونی مشارکتی مدیریت
امروزه فرآیند توسعه ، تغییر و تحول در ساختار ، برنامه ها ، اهداف و روشها در همه نهادهای اجتماعی ضرورتی اجتناب ناپذیر است یکی از راههای تغیر و تحول در مدیریت سازمانها مدیریت مبتنی بر مشارکت است فرآیند مشارکت در هر سازمانی بازوی قوی مدیریت است که بسیاری از مشکلات و پیچیدگی داخل سازمان را سامان می دهد و اگر سازمانی در مدیریت خود به این پدیده مهم توجه نداشته باشد ناخواسته با مسایل و مشکلات بی شماری مواجه خواهد شد که ضررهای جبران ناپذیری به سازمان و جامعه در بر خواهد داشت . پیاده سازی این الگوی مشارکتی ( در مدیریت ) و ارزیابی آن در مدیریت علمی یعنی در اختیار داشتن دانش فنی در حوزه های خاص مدیریتی و یا همان اصطلاح مدیریت گام به گام است در این نوع از مدیریت هر چیزی بر اساس اصول و تفکرات سازمانی و مدیریتی پایه ریزی شده یعنی ارزش و بررسی عوامل ارزش و همچنین سیستم تجربه و استفاده از آن در پارامترهای مدیریتی یعنی یک حرکت حساب شده بدون آزمایش خطا ، این یعنی تجربه در تفکرات مدیریتی ورابطه آن با پروژه یا حوزه کارکرد و تهیه فرمول در ساختار اما اصل همیشه استوار ساختار ذهنی ما در مدیریت غیر حرفه ای و غیر اصولی بیداری ذهن و استفاده از قدرت هوش و نبوغ ذاتی در انسان است ذهن ما وقتی بیدار می شود و یا تلنگری می خورد همدیگر را هل می کنیم اگر نظریه ای داریم و قرار است مطرح بکنیم نباید در اندوخته ها و پرداخت های ذهنی همدیگر تداخل ایجاد بکنیم که بعداً در تشابه سیستم سمفونی و ساختار موسیقیایی هفت نت موسیقی با ساختار مدیریت مشارکتی بحث خواهیم کرد .
یعنی باید حتماً توانایی استفاده از قدرت هوش را بشناسیم همچنان که انسانی دارای سه بعد متفاوت عقل و هوش و تیپ در ساختار انسانی خود دارد و هر کدام نسبت به همدیگر ساختار متفاوت و وجه تمایز برجسته ای دارند باید مد نظر در نظریه های پردازش انسان مورد توجه قرار گیرد عقل کیفیت است کیفیت استفاده از هوش و شناسایی عوامل تیپ ، تیپ و بعد از آن تکامل یافته شخصیت است شخصیت هنری ، ستادی ، تجاری یا فنی . هوش میان فردی یا درون فردی است . اما استفاده همنوا و هماهنگ در بین افراد متفاوت ، در صورت های فردی و خصوصی به نحو موفق در بین محیطها و تطبیق آن با افراد جامع آن محیط می باشد انسان به عنوان موجودی نرمال اجتماعی باید اجتماع پذیر و وفق دهنده باشد نه ناسازگار و اخلال ایجاد کن . انسان نرمال با توجه به معیارهای شناخت در اصل و بطن موجودیت خود باید گام
بردارد همنوا و هماهنگ در غیر این صورت یا خودخواه است یا خود بزرگ بین و یا عقل کل دان یا غیر نرمال اجتماعی . کمتر کسی است که سمفونی را به تجربه و تحلیل ذهنی بگذارد و یقین حاصل کند که چرا این همه آلات موسیقی با ساختار متفاوت و قالب متفاوت چرا و چگونه به یک همنوایی دلنشین دست پیدا می کنند انسان به عنوان هنرمند اجتماعی نقطه قابل اغمازی است که باید تأمل کرد هنرمند آن است که تسلط کامل داشته باشد و کسی می تواند نوازنده شود ولی نوازنده خوب شدن اصل دارد در موسیقی سه اصل اساسی همیشه مدنظر است و آن کاراست و کاراست و کار، در سمفونی 81 ساز یا آلات موسیقی با اجزاء و ساختار متفاوت وجود دارد اگر 80 تا باشد ناقص است و با مساعدت و کمک یک رهبری توانمند به هدف می رسد . و بدون رهبری مسلط و ماهر غیرممکن است که به هدف خود برسد . و در این سمفونی باید همه به رهبری اعتماد بکند و هم سو با آن بنوازند که در غیر این صورت همنوائی ممکن نخواهد بود حتی نوازنده نیز از نواختن آن بیزار خواهد شد . اما رابطه بین مدیریت و سمفونی چیست ؟ با بررسی مرزهای مورد نظر و نزدیک به حوزه های کارکردی مدیریت می توان نتیجه گرفت که برای رسیدن به یک موفقیت هماهنگ در هر نهاد و سازمانی که باشد باید وباید همنوا و همسو بانت های مدیریت و با قبول کردن یک نفر به عنوان رهبر ارکست به هدف نهایی دست پیدا کرد . اگر فردی عاشق کارباشد و با کارکردن ارضاءشود در هرمسئولیتی که باشد هیچ گونه مکانیزمی نمی تواند آن را از پا در آورد یا کنار زند و در هر جایی که باشد مطمئناً هیچ فرقی به حالش ندارد یعنی درهر مرحله ای کارمی کند ، کارمی کند و کارمی کند و می نوازد و ماهرانه هم می نوازد و صدایی دلنشین می دهد اما معقولانه تر آن است که در هر مرحله ای سیستم باید خودکار عمل کند این یعنی مدیریت پیشرفته ، هنرمند ماهر در مدیریت مشارکتی یعنی کار کردن


